تبليغاتX
درد من.فکر من.روح من...
و این منم که خواهشی کور و تاریک در جایی دور و دست نیافتنی از روحم ضجه میزند...
بعد از آنکه
  شب آمد و شب رفت
ستاره ایی در دستهایت گذاشتم و
گفتم:
          "یادم تو را برای همیشه فراموش"
به خودم که آمدم دیدم
هم تو رفته ایی و هم آن ستاره را از دست دادهام.


حالا هرچه بیشتر به دنبال
آن ستاره ی بی آسمان میروم
کمتر به دستهای تو می رسم.

اما همین امروز
   به خانه که میرفتم
        پشت شیشه ی مغازه ایی در دو نبش بعد از ظهر و غروب
تک کاغذی چسبیده بود:
"یک عدد ستاره پیدا شده
  صاحبش با دادن تنها یک نشانی بیتید و آن را ببرد"
                                                  
                                دیگر چه فایده؟!......
                                    .....................
حالا که دستهای تو را از دست داده ام
چه فرقی میکند
که یک آسمان هم بی ستاره باشد!!!!....


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 18:13  توسط طلوع | 
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده ی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست؟عشق کدامست؟غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم انچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی سراب
بیمار خنده های تواام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب...

(همیشه هر لحظه توی زندگیم انتظار اومدن کسی رو میکشم که نمیدونم کیه؟ولی میدونم یه روزی میاد و تنهاییهامو ازم میگیره!!! )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 17:59  توسط طلوع | 
...من در حالی که همه ی بودنم
به یک نگریستن مطلق بدل شده است
چشم در قلب مذاب خویش دوخته ام
و همچون شمع که در گریستن خویش
قطره قطره میمیرد...من در این نگریستن خویش
ذوب میشوم و محم میشوم و پایان میگیرم...
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 18:10  توسط طلوع | 
همه چیز توی زندگی ارزش یه بار تجربه کردنو داره.!

همه ی آدمها ارزش یه بار دوست داشته شدنو دارن!

همیشه همه ی آدمها ارزش اینو دارن که مورد یه نگاه عاشقونه قرار بگیرن!

همیشه همه ی آدمها ارزش اینو دارن که یه بار بشون از ته دل اعتماد بشه!

شاید واسه همینه که همه ی ما فقط ارزش یه بار به دنیا اومدنو داریم ِ ارزش یه بار زیستنو داریم...و این فرصت به طرز بی شرمانه ایی کوتاهه...از دست دادنه هر لحظه اش یه قدم به انزوال نزدیکمون میکنه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 11:46  توسط طلوع | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه ی خورشید در دلم میجوشد از یقین....14 مهر طلوع کردم و تا حالا 20 سالشو پشت سر گذاشتم و نمیدونم چقدر فرصت باقیست تا جبران حرکتهای نا کرده کنم؟؟؟

پیوندهای روزانه
دنیای ما دنیای غروب آرزوهاست
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
مهشید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
سه تا نقطه(فرزانه)
چشم انداز(فاطمه)
شبگرد لوتی
شاملو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM