![]() |
![]() |
|
| و این منم که خواهشی کور و تاریک در جایی دور و دست نیافتنی از روحم ضجه میزند... |
|
بی دلیل به دیدنم آمد
كنارم نشست نگاهم كرد در نگاهش رد پرنده ايي بي قرار پيدا بود. وقتي بي دليل برخاست كه برود آهي كشيد مثل كسي كه آهي براي كشيدنش نمانده است برخاستم در قفايش هاي هاي بي دليل گريستم !!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:22 توسط طلوع |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه ی خورشید در دلم میجوشد از یقین....14 مهر طلوع کردم و تا حالا 20 سالشو پشت سر گذاشتم و نمیدونم چقدر فرصت باقیست تا جبران حرکتهای نا کرده کنم؟؟؟
|
| پیوندهای روزانه |
|
دنیای ما دنیای غروب آرزوهاست هرچه میخواهد دل تنگت بگو مهشید آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
سه تا نقطه(فرزانه) چشم انداز(فاطمه) شبگرد لوتی شاملو |
|
RSS
|