![]() |
![]() |
|
| و این منم که خواهشی کور و تاریک در جایی دور و دست نیافتنی از روحم ضجه میزند... |
|
من
درد در رگانام حسرت در استخوانام
چيزی به هم فشرد
تا قطرهيي به تفتهگي ِ خورشيد جوشيد از دو چشمام. از تلخي ِ تمامي ِ درياها در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغری زدم. آنان به آفتاب شيفته بودند
زيرا که آفتاب تنهاترين حقيقت ِشان بود احساس ِ واقعيت ِشان بود. با نور و گرمياش مفهوم ِ بيريای رفاقت بود با تابناکياش مفهوم ِ بيفريب ِ صداقت بود. □
(اي کاش ميتوانستند از آفتاب ياد بگيرند که بيدريغ باشند در دردها و شادیهاشان
و کاردهای شان را
جز از برای ِ قسمت کردن بيرون نياورند.) □
مفهوم ِ بيدريغ ِ عدالت بود و
آنان به عدل شيفته بودند و اکنون
□
ای کاش ميتوانستم خون ِ رگان ِ خود را
قطره
قطره قطره بگريم تا باورم کنند.
بر شانههای خود بنشانم
اين خلق ِ بيشمار را، گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم تا با دو چشم ِ خويش ببينند که خورشيد ِشان کجاست و باورم کنند. ای کاش ميتوانستم! |
||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 22:39 توسط طلوع |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() تپه های پوشیده از برف درختان پوشیده از برف راههای پوشیده از برف.... . ....... ....... و در همه جا نشانی از زندگی! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 22:9 توسط طلوع |
|
![]() دریا به جرعه ایی که تو از چاه خورده ایی حسادت میکند...! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 22:17 توسط طلوع |
|
![]() من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است نکند اندوهی سر رسد از پس کوه... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 22:11 توسط طلوع |
|
|
اهل كاشانم پيشه ام نقاشي است گاه گاهي قفسي ميسازم با رنگ، می فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود چه خيالي، چه خيالي، ... ميدانم پرده ام بيجان است. خوب ميدانم، حوض نقاشي من بي ماهي است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 19:42 توسط طلوع |
|
![]() دختران دشت دختران انتظار...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 21:34 توسط طلوع |
|
|
دیر گاهی است که من سراینده ی خورشیدم
و شعرم را بر مدار مغموم شهابهای سرگردانی نوشته ام که از عطش نور شدن خاکستر شده اند!...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 21:20 توسط طلوع |
|
|
شروع كردم به نوشتن در حالي كه واقعاً نميدونم چي ميخوام بنويسم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 11:40 توسط طلوع |
|
|
سبز تویی که سبز میخواهمت... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 21:57 توسط طلوع |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 21:33 توسط طلوع |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 14:17 توسط طلوع |
|
|
به پرواز شك كرده بودم به هنگامي كه شانه هايم از وبال بال خميده بود، و در پاكبازي معصومانه ي گرگ و ميش شب كور گرسنه چشم حريص بال مي زد. به پرواز شك كرده بودم من... □ سحر گاهان سِحر شيري رنگي ي نام بزرگ در تجلي بود. با مريمي كه مي شكفت گفتم:« شوق ديدار خداي ات هست؟» بي كه به پاسخ آوايي برآرد خستگي ي باز زادن را به خوابي سنگين فرو شد هم چنان كه تجلي ي ساحرانه ي نام بزرگ؛ و شك بر شانه هاي خميده ام جاي نشين سنگيني ِ توان مند بالي شد كه ديگر بارش به پرواز احساس نيازي نبود... احمد شاملو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 21:36 توسط طلوع |
|
|
بسيار وقتها با يكديگر از غم و شادي خويش سخن ساز ميكنيم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 12:36 توسط طلوع |
|
|
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود: توان ِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن توان ِ شنفتن توان ِ ديدن و گفتن توان ِ اندُهگين و شادمانشدن توان ِ خنديدن به وسعت ِ دل، توان ِ گريستن از سُويدای جان توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شُکوهناک ِ فروتني توان ِ جليل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت و توان ِ غمناک ِ تحمل ِ تنهايي تنهايي تنهايي تنهايي عريان. انسان دشواری وظيفه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 12:20 توسط طلوع |
|
با عقيق و سبزه و آينه. داسي سرد بر آسمان گذشت که پرواز ِ کبوتر ممنوع است. صنوبرها به نجوا چيزی گفتند و گزمهگان به هياهو شمشير در پرندهگان نهادند. ماه برنيامد... |
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 12:17 توسط طلوع |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه ی خورشید در دلم میجوشد از یقین....14 مهر طلوع کردم و تا حالا 20 سالشو پشت سر گذاشتم و نمیدونم چقدر فرصت باقیست تا جبران حرکتهای نا کرده کنم؟؟؟
|
| پیوندهای روزانه |
|
دنیای ما دنیای غروب آرزوهاست هرچه میخواهد دل تنگت بگو مهشید آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
سه تا نقطه(فرزانه) چشم انداز(فاطمه) شبگرد لوتی شاملو |
|
RSS
|