تبليغاتX
درد من.فکر من.روح من... -
و این منم که خواهشی کور و تاریک در جایی دور و دست نیافتنی از روحم ضجه میزند...


برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشسته‌اي بر بام.


پاکي آوردي ــ اي اميد ِ سپيد! ــ
همه آلوده‌گي‌ست اين ايام.


راه ِ شومي‌ست مي‌زند مطرب
تلخ‌واري‌ست مي‌چکد در جام
اشک‌واري‌ست مي‌کُشد لب‌خند
ننگ‌واري‌ست مي‌تراشد نام


شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقش ِ هم‌رنگ مي‌زند رسام.




مرغ ِ شادي به دام‌گاه آمد
به زماني که برگسيخته دام!
ره به هموارْجاي ِ دشت افتاد
اي دريغا که بر نيايد گام!


تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
کآتش از آب مي‌کند پيغام!
کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ايم از کام...


خام‌سوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آي، برف ِ تازه، سلام!

دو تا تبریک...
اول واسه تولد شاملوی نازنینم... و دوم واسه بارش برف زیبای پاییزی!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 13:0  توسط طلوع | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه ی خورشید در دلم میجوشد از یقین....14 مهر طلوع کردم و تا حالا 20 سالشو پشت سر گذاشتم و نمیدونم چقدر فرصت باقیست تا جبران حرکتهای نا کرده کنم؟؟؟

پیوندهای روزانه
دنیای ما دنیای غروب آرزوهاست
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
مهشید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
سه تا نقطه(فرزانه)
چشم انداز(فاطمه)
شبگرد لوتی
شاملو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM